![]() |
![]() |
|
| منیر سپاس باادبیات و موسیقی |
|
خدا حافظ عزیزان ؛آشیان خیال رابه
http://monirsepas.blogspot.com/ آزادی آن نیست که در قیدوقیود به انسان میدهند بلکه آنست که انسان آنرا کمایی میکند انتقال یافت بعداز ین از آنجا در خدمت تان خواهم بود. با محبت منیر سپاس |
|
+ نوشته شده در
2009/10/10ساعت 10 توسط منیر سپاس |
|
|
خدا حافظ عزیزان ؛آشیان خیال به http://monirsepas.blogspot.com/ آزادی آن نیست که در قیدوقیود به انسان میدهند بلکه آنست که انسان آنرا کمایی میکند انتقال یافت بعداز ین از آنجا در خدمت تان خواهم بود. با محبت منیر سپاس |
|
+ نوشته شده در
2009/9/30ساعت 10 توسط منیر سپاس |
|
|
سلام عزیزان ؛آشیان خیال به
http://monirsepas.blogspot.com/ انتقال یافت بعداز ین از آنجا در خدمت تان خواهم بود. با محبت منیر سپاس |
|
+ نوشته شده در
2009/7/20ساعت 10 توسط منیر سپاس |
|
|
دوستان عزیز ! همه واقف و آگاهید که مجبور شدم از بلوگفا بروم بعد از این در
http://monirsepas.blogspot.com/ خواهم نوشت و اگر از من می شنوید شما نیز وبلو گ تان را انتقال بدهید. |
|
+ نوشته شده در
2009/7/12ساعت 11 توسط منیر سپاس |
|
|
دوستان عزیز !به نسبت اوضاع متشنج و حاکمیت اختناق در جمهوری اسلامی ایران حال بنده نیز مانند سایر وبلوگ نویسان خیلی بد و خراب است زیرا به مشکل می توان چیزی نوشت و یا نشر کرد؛تا معلوم شدن اوضاع باید منتظر بمانم و تصمیم دارم خود را در آینده نزدیک از این وابستگی به بلوگفا و ماموران دولتی ایران رها سازم. منیر سپاس
|
|
+ نوشته شده در
2009/6/23ساعت 19 توسط منیر سپاس |
|
|
غزل از درون قلب خونین است آغاز غزل زندگی را یار دیرین است آواز غزل
از دل شاعر تخیل دمبدم پر میکشد دلنشین آهنگ تصویر است هر ساز غزل
در سطوح بام شعر و قله های عشق ها شهسوارحرف و شاهینست شهباز غزل
کاروان عشق را شد ساربان ناز شعر رهنمای منـــــــــزل دل روح طناز غزل
راز وصف دلبری را ترجمان عشق گشت جاودان خوشرنگ دیرینست انداز غزل
چون طلوع روز روشن مینگارد نقشها از فصول قلب رنگینست هر راز غزل
با غزل گفتن منیرا از خموشی رفته ای دیده باشی خیلی شیرین است پرواز غزل |
|
+ نوشته شده در
2009/5/30ساعت 10 توسط منیر سپاس |
|
|
قبالهء آسمان در خون آسمان بســـــی رنگ لاله است هر چشمک ستاره پر از درد و ناله است
فرمایشات حاکم شب کی شود تمام با رنگ تیره بر سر گیتی حواله است
آواز رعدو برق ســـرازیر میشود آه از دل غریب پر از قیل وقاله است
چون آســــــمان زقهر زند خاک را لگد هر ضرب سخت پاشنه اش سنگژاله است
از آسمان مگو منیر رو زمیـــــــــن باش کانجا بنام مردم نامی قباله است |
|
+ نوشته شده در
2009/5/4ساعت 11 توسط منیر سپاس |
|
|
سلام بر شما عزیزان، اینک در حدود ۴۵ تصویر از سفر هایم به کشور افسانوی و پهناور هند را در اینجا خدمت تان گذاشته ام امید میبرم تشریف ببرید و تصاویرمورد پسند تان قرار گیرد.
طلوع طراوت آفتــــــاب مهربانی در بهار آید بیرون شوق سبز زندگانی هر کنار آید بیرون
دسته های مشک دیگر رهزن هوش و دماغ لشـــــکر عطر صبا از گل ســــــــوار آید بیرون
این بهار هر بار باشــــد درخور نظاره ها گر شگوفه چون عروس شاخسار آید بیرون
درد سردی حال سرد و فصل سرد روزگار از تن فصل بهــــــاران جامه پار آید بیرون
هر پرستو را پیامی هست دیگر گوش کن دشت و صحرا را گذر کن لاله زار آید بیرون |
|
+ نوشته شده در
2009/4/3ساعت 15 توسط منیر سپاس |
|
|
دوستان عزیز!از سفر برگشتم و هنوز عطر مناظر هندوستان از انفاسم شنیده می شود ،و بهارنیز پیش در های دیده و دماغ مان انتظار ورود را میکشد؛آمدن بهار نو و سال نو راخورشیدوار به شما تهنیت عرض میکنم و اینک غزلی که در برابر تاج محل سروده ام با چند بهاریه خدمت تان تقدیم میکنم کم ما وکرم شما. یادم نرود از تمامی دوستانیکه قدم نگه رنجه کرده اند و اینجا بوده اند سپاسگزارم
تاج محل آ و ببین به دیدهء من (تاج محل )را تصویر تخییل به جهان،عکس غزل را
از سفره ء حیرانی من نوش بکن یار بردار ز حرف من و دل قند و عسل را
از پیکرهء گوش مسافر شدهء من اینک بشنو راگ* ومقامات ازل را
شهکار محبت همه از سنگ لطیف است بگشـــــــــــوده برای همگی باز بغل را
آندم که رسیدیم به این منظرهء عشق از خویش براندیم دمی هوش و خلل را
و این هم چند بهاریه ساغر گل
نسیم باشــد کنون خنیاگر گل زمین باشد برایم ساغـــر گل من از مســــــتی دنیا بیدماغم که بیخود گشته ام ازعنبرگل
عروس کاینات
رسـیـده باز بانــــــوی بهاران عــــــــروس کاینات باغ یزدان شگوفه این غزل با شاخه خواند به زیبایی ندارد هیچ همســــان
لحن لحظه ها
طراوت در طراوت در طراوت زمین و آسمــــــان دارد تلاوت ز لحن لحظه ها جـــانم شنــــیده که اکنون زندگی باشــد حلاوت
بهار دوست
اگر مرغی غزل خوان بهار است برای خویش خواهان بهاراست ز بلبل با وفاتر این دل ماســــت که او پیوسته قربان بهار اســت
گویایی تصویر
شگوفایی به لب دارد بهاران پیام دســــت رب دارد بهاران نباشد جای حیرت یا تعجب از آن جنت نسب دارد بهاران |
|
+ نوشته شده در
2009/3/18ساعت 9 توسط منیر سپاس |
|
|
دوستان عزیز!متشکرم از حضور یکایک شما،سپاسگزار ترم از آن عده دوستانیکه برایم پیام نوشته اند من باز سفری پیشرو دارم تا بر گشت من آشیان خیال با شعر باشندهء همدلی خوش آمد گوی شما عزیزان خواهد بود باشندهء همدلی
بیا با عشق ها سازنده باشیم تنـــفر را بیــــا بازنده باشیم
بیا افسرده گی را گور سازیم برای شادمانی زنده باشیم
بیا همچون زمین و مولوی اش برای عاشقی چرخنده باشیم
بیا از شــــهر نفرت بار بندیم به باغ همدلی باشنده باشیم
ز کینه خویش را نادار سازیم بیا در سینه دل دارنده باشیم |
|
+ نوشته شده در
2009/2/11ساعت 11 توسط منیر سپاس |
|
|
آسمان غم
قامت زشتی به جان دشمن دنیا ببین لذت خون در نگاه قاتلان هر جا ببین
آسمان غم کماکان سقف گیتی گشته است جشن بربادی به خاک و گلشن و صحرا ببین
شام غمها بیگمان در هر قدم ملموس شد زین سبب ژولیــــــــده خاطر عالم رؤیا ببین
هر سو میبینی کتاب نا همی در دست خلق پیکر عشق است بســـــمل دار فکرترا ببین
ای منیر از یاوه مستان تا توانی دور باش خون دل قدری ندارد کبر شهرتها ببین
|
|
+ نوشته شده در
2009/1/29ساعت 18 توسط منیر سپاس |
|
|
تسلیت به مردم فلسطین به ویژه مردم نوار غزه تسلیت نامه زندگی در (غزه) مرگ خویش در بر کرده است مرمی نا مرد قتل و کشتن از سر کرده است
باز وجدان ها به خواب بی غمی ها خفته اند قاتل انسانیت کشتار، باور کرده است
بوی باروت بوی خون مردمان غزه را هیچ میسازد خدایا !دود چنبر کرده است
قوم (پی غم بر) به لطف دوستداران صلیب در جهان فکر خوشی را زار و ابتر کرده است
نور خور شید هم عزادار زمین باشد کنون چونکه استبداد خود راباز داورکرده است
|
|
+ نوشته شده در
2009/1/5ساعت 19 توسط منیر سپاس |
|
|
کوکب بخت
ستارهء ســــحر و شـــام آســمان شده ای به روح و جان ونفس رهزن گمان شده ای
تو شب چو کوکب بختی به آسمان خیال تو ای عروس غزل بهر داستان شده ای
به باغ خاطره ها نسترن تویی جانم تو زیب یاد و من وبزم شهرمان شده ای
زیکسو عشق تو آتش زند تن و جانم ولی امید نیکوبختیم بدان شده ای |
|
+ نوشته شده در
2008/12/13ساعت 22 توسط منیر سپاس |
|
|
حلول عید قربان را برای همه عزیزان تبریک عرض میکنم و همچنان از حضور دوستان و پیام هایی پر از محبت شان نیز در این مدتی که در سفر بودم خیلی سپاسگزارم،
|
|
+ نوشته شده در
2008/12/9ساعت 8 توسط منیر سپاس |
|
|
دوستان عزیز !اینک خدمت تان یک غزل قدیمی خویش راکه برایم هیچ کهنگی ندارد می نویسم ،درخور تذکر میدانم که من بار دگربه دیار افسانوی هند سفر خواهم داشت، تابر گشت بنده همین آیینه میزبان چشمان نازنین تان خواهد بود آيينه
پاییــــــز خویش را چو بهارینه ام هنــــوز از ریشهء طراوت سبزینــــــه ام هنـــــوز
در انتـــــظار دیدن خوش قامت کـــــــسی در زیر گرد و خـــــاک چو آیینه ام هنــوز
گرچه شغاد چاه به هر گــــام من کنـــــَــد آن رهروم زنور که بی کینــــه ام هنــــوز
اسُطوره های کهنه نفــــــس تازه ام کـــند من دوستدار رستم و تهمینه ام هــنــــــوز
توسن سـوار خاطـــــرهء کودکی منـــم با یادهای هر شـب آدیــــــنه ام هــــــنوز
با ناله های خویش گهی گنگ و بیصــــدا یک دفـــــــــتر فتــادهء دیرینه ام هـنوز |
|
+ نوشته شده در
2008/11/7ساعت 13 توسط منیر سپاس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تو آمدی و دگر لحظه ها چو عید شدند
و غصه ها ز نفس هام نا پدید شدند منیر سپاس |
| پیوندهای روزانه |
|
تصاویر My ghazal in youtube موسیقی تصویری (غزل در یوتیوب) جز سوختن بیادت آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر یادداشت |
|
RSS
|