![]() |
![]() |
|
| منیر سپاس باادبیات و موسیقی |
|
گرداب زندگی پیچیده ایم در دل گـــرداب زندگی بی خانه ایم از غم سیلاب زندگی در بين ما وسقف تبـسم ،نگاه آب نيلوفریم راهی مـــــــرداب زندگی صد پاره کاغذیم زتوفان سـرنوشت گم گشته ایم در خط پرتاب زندگی ما را نصیب لذت یکدم نداد هیـــــچ بس دیده ایم سردی سرداب زندگی پوشیده بستریم به عزلت فتــــاده ایم نوری نبـــــرده ایم زمهتــاب زنــــدگی ببـــــریده پاره ایــــم ز خـــــرگاه آریا بی هویتـــــــیم بر خط هر باب زندگی ما راچه حیف رستــــم همخون وهمزبان با تیغ کشته است چو سهـــراب زندگی |
|
+ نوشته شده در
2007/10/22ساعت 22 توسط منیر سپاس |
|
|
بشارت تنهایی تنها شدم سکوت برایم بشارتیست از انتهای مجلس رفتن اشارتیست من در سلول گوشه پر از خویش وبیکسم از سنگ و بیرو بار گذشتن مهارتیست در هر کجایی غصه خبر گیر عاشق است رســـــــم وفا به دوش کشاندن اسارتیست رنگ قلم به پاکی کاغذ فروختــــــــــم دفتـــر برای خامه خریدم تجارتیست اندر میان سطر کتاب جهان همیــــــش مهــر و امید و کار چه زرین عبارتیست ممنون لحظه های خموشی منــــم کنون برجان سرد گوشهء ما خوش شرارتیست |
|
+ نوشته شده در
2007/10/22ساعت 21 توسط منیر سپاس |
|
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
2007/10/22ساعت 21 توسط منیر سپاس |
|
||||||
|
آبشار یادت نور سـحــــــــــر بریزد از آبشار یادت شب پاره پاره گردد از ذوالفقار یادت
با روشنی بشوید از دیده تیره گی را باغ نگاه بمــــــــاند در انتظار یادت
پائیز شب گریزد از فصل خواب هایم ز آنرو که باز آید آن نوبهــــــــار یادت
بهر حصار فکرم بیش از تصور من باشد سپاه چابک هر جا سوار یادت
از ابتدای بودن تا انتهای رفتـــــــــن عشقست در شگفتن هر جا زکار یادت |
|
+ نوشته شده در
2007/10/16ساعت 19 توسط منیر سپاس |
|
|
دوستان عزیز حلول عید سعید فطر را به همه شما عزیزان تبریک وتهنیت می گویم برای جشنوارهء کویر در ایران به پاسخ فراخوان دوست بنده جناب احمد رضا قدیریان این ها را سروده بودم و خواستم امروز خدمت شما عزیزان نیز آنها را بنویسم.
تک بیتی آسمان دست کمی دارد به شهکار کویر پادشاه انبیا پوریست از دامـــــــــــان او
رباعی بنازم طـــاقت ناب بیایان خموشی و تب و تاب بیابان تمام روز در آغوش خورشید بود شب آتشین خواب بیابان
رباعی نسیم خار و گل باد کویر است خموشی لیک فریاد کویر است
تمام دســـــــــــــتهء تنهایی ما تو گویی خویش و همزاد کویر است
غزل باشد سفیر باورم از کشور کویر دارد پیام روشنی روشنگر کویر
آمد نسیم نور و نوازش به زندگی از دامـــــــــن معنبر و پهناور کویر
خورشید تشنه لب که به رودی نمیرسد در حســـــــــــــرت تمام بود همسر کویر
در ذهن نقش زندگی تصویر می شود گر خوانده ای روایتی از دفتـــــــر کویر
قرب یگانه داشت همین واژه نزد او محشر کند به پای فقط بر سر کویر
تنهایی زمین و زمان من و تو است طرز خموشی بر لب خنیاگر کویر
بیزار هرکی است ز خار و کشد ز جان اما به خار ،خانه دهد پیکر کویر
از آنزمان که شاه شهیدان حسین شد حماسه یی خداســــــت مگر در بر کویر |
|
+ نوشته شده در
2007/10/8ساعت 22 توسط منیر سپاس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تو آمدی و دگر لحظه ها چو عید شدند
و غصه ها ز نفس هام نا پدید شدند منیر سپاس |
| پیوندهای روزانه |
|
تصاویر My ghazal in youtube موسیقی تصویری (غزل در یوتیوب) جز سوختن بیادت آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر یادداشت |
|
RSS
|