![]() |
![]() |
|
| منیر سپاس باادبیات و موسیقی |
|
زندگی گرچه با خورشید باشد زندگی تیره و بی عید باشـــــــد زندگی
عشق و نورش نا پدید دیده ها گویی در تبعید باشد زندگی
همدلی و مستی و سازش چه شد غصهء جاوید باشد زندگی؟
آسمانش در غبار کینه ها خیلی بی ناهید باشد زندگی
در زمینش دوستی ها مرده است بســــــــــتر تردید باشد زندگی
با همه کم مهری انسان ولی مخزن امیـــــــــد باشد زندگی
|
|
+ نوشته شده در
2008/9/19ساعت 10 توسط منیر سپاس |
|
|
پویا از کعــــبه تا مزار ترا جستجو کنم پیوســــته بیقـــــرارترا جستجو کنم
در بام اختران شب و عالم سکوت حیرت کنم نگار ترا جستجو کنم
در خنده های غنچه و در گریه های ابر در برگ و در بهـــــار ترا جستجو کنم
در سطر هر نوشته و در جان هرغزل چون نام مـــــاندگار ترا جستجو کنم
بی تو اسیر غصه منم ای مسرتم تا غم کند فرار ترا جستجو کنم
من با سپاه شوق به اکناف لحظه ها با لشکر و سوار ترا جستجو کنم
در پشت هر چکاد تمنای زندگــــی در پهن کوهســـار ترا جستجو کنم
پالیدن تو داد به من کشت صد فراق ما را رسیده کار ترا جستجو کنم
من در میان حکمت و زیبایی بهار در فوج لاله زار ترا جستجو کنم
در ماهتاب و اختر ودر نور آفتاب در قلب آبشــــار ترا جستجو کنم
در بوی برف و نالهء پاییزو در فضا در مشک نوبهــــــار ترا جستجو کنم
هم شعر و هم ترانه و هم رنگ و هم قلم هم سوژه ای تو یار ترا جستجو کنم
در خانقاه و مسجد و بت خانه و حرم در سوزهر زوار ترا جستجو کنم
بخت بلند داده به من همنفس کنون با نســــل هم تبار ترا جستجو کنم
من سرخروی فقرشدستم زکاوشی ای گنج اعتبــــــــار ترا جستجو کنم
پویای نیمه راه نبودم نمی شــــــوم تا لحظه ی گـــــذار ترا جستجو کنم
از لحظه ء نخست ندانم شمار آن در سینه بار بار ترا جستجو کنم
دست منیر تا برســـــد دامن ترا از کعبه تا مزار ترا جستجو کنم
|
|
+ نوشته شده در
2008/9/6ساعت 12 توسط منیر سپاس |
|
|
حلول ماه مبارک رمضان را به همه همباوران عزیزم تهنیت می گویم در ادامهء مطلب ۳۰ طاعت از نوشته های خودم را خدمت تان نوشته ام امید مورد قبول تان قرار گیرد
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
2008/9/1ساعت 23 توسط منیر سپاس |
|
|
با سعدی
سینهء ما تنگ نبود همدل دریا بود بهرآه و حسرت وغمهای دنیا جا بود
کیست آدم بهر آدم دشمن درد آفرین کینه جوید خون بنوشد همسر چندپا بود
سعدیا شعرت نشاید این بنی آدم دیگر! هر یکی مغرور و مست و طالب دنیا بود
شاعرا بس کن سخن را،نشنود کس گفته ات بهر کرگوشان فغانت کوشش بی جا بود
ریشهء دل از فشان گریه بی نم کی شود از نفس سیراب باشد قامتش برجا بود
سبز پوشد، سرخ گردد،زرد ریزد زندگی در کتاب فصل افلاک حاصلش خوانا بود
|
|
+ نوشته شده در
2008/8/28ساعت 23 توسط منیر سپاس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تو آمدی و دگر لحظه ها چو عید شدند
و غصه ها ز نفس هام نا پدید شدند منیر سپاس |
| پیوندهای روزانه |
|
تصاویر My ghazal in youtube موسیقی تصویری (غزل در یوتیوب) جز سوختن بیادت آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر یادداشت |
|
RSS
|